خسته شدم کاش یکی باشه که باهام واضح حرف بزنه بدون رودرباسی بدون سانسور
بدون اینکه خسته بشه کاش یکی باشه بتونم باهاش حرف بزنم از اون حرفای دل و بدون
سانسوری که تا میای به یکی بگی که دلت خالی بشه میای بگی تا نمیری از نگفتن از تو خودت
ریختن یکی بهت نهیب میزنه هیس اینا رازه بعدا باعث سرشکسته گی خودت میشه بعدا باعث
میشه مردم مسخرت کنن..........
امکان داره همینکه الان داره بهت گوش میده فردا با همین حرفا بزنه تو سرت که تو اونی هستی
که میگی نه اینی که تظاهر میکنی
من از ظاهر سازی خسته شدم از اینکه تظاهر کنم اینی که هستم نیستم . پس کی میتونیم
حرف بزنم تا کی باید تو خودم بریزم!!!
تا کی نباید بگم تا کجا ........ تا وقت مرگ؟؟؟؟؟!!!!!
بعد هم که بمیرم چه فایده !!!! مردن همه چیز آدمو ازش میگیره حتی حرفای دل و در عوض
چیزهایی به آدم میده که آدم اصلا بهش فکر نمیکنه اصلا تو ذهنش نبوده که بخواد بهش فکر کنه
چیزی که حتی حرفش هم گفته نمیشه ..........
میخوام بگم من دل خسته دل شکسته دل تنگ یا هر چیزی که بشه به دل چسبوند و معنی از
بین رفتن و بده هستم .
تا کی باید جهنم رو با تصور بهشت تحمل کنم؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!
من دلم واسه همه اونایی که دلتنگ نیستن ...تنگه........................
دلم یه پناه میخواد پناهی به محکمی خدا ...... پناهی که بشه بهش تکیه کرد که نمیتونم پیداش
کنم
اینبار هم خدا خارج از فکر من فکر میکنه..... چرا همیشه حکمت خدا با تصورات و ذهنیات من
فرق میکنه؟؟؟
یکبار هم نشده اون چیزی که فکر میکنم بشه
دلم یه آسمون گرفته خدا..........