روزگـار لعنتــی …
.
هـــــــــــر سـازی کِـه زدی رقصیـدم !
.
بـی انصـاف یکبــار هـم تـو بـه سـاز مـن بــرقــص..
.
ببیــــــــن دلــم چـه شــــــوری میـزنـد..
.
هـــــــــــر سـازی کِـه زدی رقصیـدم !
.
بـی انصـاف یکبــار هـم تـو بـه سـاز مـن بــرقــص..
.
ببیــــــــن دلــم چـه شــــــوری میـزنـد..

دخترک برگشت
چه بزرگ شده بود
پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟
پوزخندی زد .
گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ...
.........
گفتم : می خواهم امشب
با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم !
دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ...
گفت : کبریت هایم را نخریدند
سالهاست تن می فروشم ...
موضوعات مرتبط: اس ام اس love ورمانتیک
تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 16:59 | نویسنده : shabnam |







