love

خلوت تنهایی من

shabnam
love

خلوت تنهایی من

دستانت را ،

در برابرم مشت می کنی . . .


میپرسی گل یا پوچ ؟


در دلم می گویم :


فقط دستانت . . .




پـــــــــــــــرواز را دوســــت دارم


وقتـــــے از ارتفاعــــات لبانــــــت


به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم


چـــه سقــــوط دلنشینــــے


راستــــے


میدانستــــے پــــــــــــــرواز را تـــو یـــادم دادے



گاهـے دِلم میخواهـَـد وَقتــے بـُـغض میـڪـُنم


خـُدا از آسـِماטּ بـہ زَمیـטּ بیایـَـد


اشـ
ڪ هایم را پاڪ کـُنـد، دَستم را بگیرد


و بگوید: اینجـا آدمهـا اذیتت می
ڪـُنند؟


بــیـــا بــِــــرویــــــــم



گریــــه همیشه زبان ضعـــف نیست



شاید کودکــانه ..شاید بی غــرور …



اما هر وقت گونه هــــایم خیس می شــود



می فهمــم نه ضعیفم ..



نه کودکم.. بلکه پر از احساســم



خدایــــــا



در میان این جماعت از درد بگویی ،



موعظه گل میکند ، حرف هایت تکراری می شوند ،



متهم به پرحرفی میشوی ،



ازت فاصله میگیرند ، بدهکار هم میشوی




و در آخر غریبــــانه فراموش ...



پس میزنم به طبل بی عاری و میخندم



چون من که میدانم هم درد هم درمان تویی ...


موضوعات مرتبط: خلوت تنهایی من

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ | 17:2 | نویسنده : shabnam |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.