love

شعر رمانتیک

shabnam
love

شعر رمانتیک

گفتمش بی تو دلم میگیرد


گفت با خاطره هاخلوت کن


گفتمش خنده به لب میمیرد


گفت با خون جگر عادت کن


گفتمش با که دلم خوش گردد


گفت غم را به دلت دعوت کن


گفتمش راز دلم راچه کنم؟


گفت با سنگ دلم صحبت کن...

نمی‌‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی‌‌خواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی،

دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدینسان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را...


موضوعات مرتبط: شعر رمانتیک

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ | 9:39 | نویسنده : shabnam |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.