برای زندگی
هر زمان که دلت از دنیا گرفت
و دنبال سرپناهی برای آرامش گشتی
آغوش من هست،
در این زمانه کسی همدرد تو نیست
بیا تا همدرد هم باشیم،
من سرپناه تو و تو سرپناه من باشی !
هنگامی که روزگار قلبت را به درد آورد
و شانه ای می خواستی تا اشکهایت را سرازیر کنی
شانه های من هست ،
در این وادی کسی غمخوار تو نیست
بیا تا غمخوار هم باشیم ،
من دلسوز تو و تو دلسوز من باشی !
هر زمان که به دنبال دستی بودی تا اشکهایت را پاک کند
و خنده را به لبانت باز آری
دستهای من هست ،
در این دنیا کسی مهربان نیست
بیا تا با هم مهربان باشیم ،
من غرق محبت تو و تو غرق محبت من باشی!
هنگامی که غم و اندوه فریبت داد
و خواستی که تنها باشی
تنهایی من هست ،
در این خانه کسی همدم تو نیست
بیا تا مونس هم باشیم ،
من آرامش تو و تو آرامش من باشی !
هر زمان که نگاهت با نگاهی غریبه شد
و به دنیال نگاهی بودی تا از دلت بگویی
چشمان من هست ،
در این غربت کسی محرم راز تو نیست
بیا تا داستان هم باشیم ،
من قصه تو و تو قصه من باشی !
و در آخر ...
هنگامی که احساس کردی عاشقی
و دلی برای عشق خویش می خواستی
دل من هست ،
در این جا کسی معشوق تو نیست
بیا تا عاشق هم باشیم ،
من عشق تو و تو عشق من باشی .
موضوعات مرتبط: عشق را بهانه می کنم






اگه دوست داشتی نظر بده.