من اینجایم...در نزدیکی هر انچه که واقعیست....
در ان سوی جاده امید.....
زیر یک پل در سیلابی مهیب ....سیلابی که انچه از خود میدانسته ام با خود برده است....
من اینجایم...یک قدم نزدیکتر به آگاهی....و از آینده بی خبرم....از آینده ای که مثل یک خودرو دارد از من دور میشودو من فقط نور چراغهای عقب آنرا میبینم.....
بی سبب برای خود پرسه میزنم..
با لباسهای کهنه...با انگشتی گزیده از خار گل سرخ...
و خوب وقتی قلبی به درد میاید یعنی هنوز میتپد....
عشق فراموش كردن نیست بلكه بخشیدن است? عشق گوش دادن نیست بلكه درك كردن است? عشق دیدن نیست بلكه احساس كردن است ? عشق جا زدن و كنار كشیدن نیست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است.
موضوعات مرتبط: حرفهای دلتنگی یه عاشق
تاريخ : سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۹ | 22:45 | نویسنده : shabnam |






