عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
يک بار از کنار دريا عبور کردي.يک عمر امواجش براي بوسيدن جاي پايت ميايند و ميروند.
دوست داشتن مثل پروانه است
یه پروانه را با دستات می گیری
بعدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی ....
فرار میکنه.
محکم بگیری....می میره.
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست
دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست
به آن نازی كه در چشم تو پیداست
به لبخندی كه چون لبخند گلهاست
به رخسارت كه چون مهتاب زیباست
به گلهای بهار و عشق و هستی
به قرآنی كه او را می پرستی
قسم ای نازنین تا زنده هستم
تو را من دوست دارم....میپرستم
موضوعات مرتبط: عشق یعنی چه؟

در سکوتم نشسته ام و به اطرافم نگاه میکنم و به روز هایی که
گذشت فکر میکنم...
روزهایی که به سرعت رفت و به خاطره تبدیل شد...
دیگه هیچ دلخوشی جز دفتر تنهایی ندارم...
دفتری که یکی یکی برگ هاش با خاطره ها پر شده...
به خودم می گم چگونه دفتر طاقت غصه هام رو در بیارم...
یکی یکی برگه هاشو ورق می زنم هر چه بیشتر به انتهایش
نزدیک می شم تنهاییم بیشتر بیشتر می شود ...
نمی دونم چرا توی این سکوت منتظرم...
حس انتظاری که برای خودم هم تازگی داره ...
شاید باز دلتنگ شدم...
دلتنگ مهربانی که هفت روز هفته به حرف هام گوش می دهد و در
جواب با سکوت بدرقه ام می کند...
چه زود دیر شد زودی که همیشه حقیقتی رو پشت خودش
پنهان کرد و برای من چیزی جز حسرت نذاشت...
دلم حتی برای گریه هام هم تنگ شده...
دیگه اشکی هم برام نموده تا دوباره آرومم کنه...
از خدا می خوام بهم آرامشی در خورم بده تا واسطه آرامش
دیگران باشم...
سرم رو روی زانوهام می زارم و چشم هام رو می بندم
و به خاطرات این چند سال فکر می کنم ...
خیلی آروم سرم رو بلند می کنم و جلوی چشمام
طلوع اولین ستاره شب رو می بینم
خیلی دلگیر از زمین و زمان در گوشش زمزمه
می کنم کیست که همراز من باشد...؟؟!!
موضوعات مرتبط: دلتنگیهایم
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم
خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو به من داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی گذاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم
موضوعات مرتبط: شعر رمانتیک
کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد ، خودش
محتاج ، قطره ای از باران محبت بود.
موضوعات مرتبط: آف عاشقونه (4)
کسی را نمی یابم تا برایش از غم ها و دردهایم بگویم و دلتنگی هایم را برایش زمزمه کنم. کسی را یمی یابم تا لحظه ای هرچند کوتاه سر بر روی شانه هایش بگذارم و تمام بی کسی هایم را به دست فراموشی بسپارم. دلی را نمی یابم که یکرنگ باشد و مرا دلداری دهد و هیچ گوش شنوایی را نمی یابم که حدیث تنهاییم را برایش نجوا کنم. ای پدر مهربانم مرا در این تنهایی دریاب.
هنگام خرید در پاییز دقت کنید
پالتویی بخرید که جیب آن جای دو دست داشته باشد
شاید این پاییز عاشق شوید!
آسمان طوفانی، شیشه ها بارانی
خیس از خاطره های یک روز
برگ با شیطنتی رقص آلود
باد را با همه ی چالاکی
کرده درمانده در این صحنه ی تعقیب و گریز!!
وای عجب غوغایی است!
صحنه ی زیبایی است!
چتر را می بندم
شاید عاشق بشوم این پاییز
گاهی اوقات احتیاج ب یه آدمی داری، به یه دوستی، که وایسته رو به روت که توی چشمات نگاه کنه و
محکم بزنه تو گوشت، که تو صورتت خمشه و دستت رو بزاری رو گونت و دوباره نگاش کنی، ببینی که
خشمگینه، بینی که از دستت عصبانیه، توی اخم صورتش ببینی که دوست داره، ببینی که دوستته،
که نگاش کنی، همونجوری که دستت رو صورتته که او بهش کشیده زده، ک بهت بگه: تو چته؟ به
خودت بیا، تو چته.... که سرت فریاد بکشه... که تو یهو بلرزی، که بری بغلش، که بغلت کنه، همون
دستی که کوبیده تو صورتت رو بزار رو سرت، توی موهات، که سرت ر فشار بده توی گودی شونش، که
تو چشمات رو ببندی، روی شونش گریه کنی، بلرزی، و با خودت فکر کنی که تو واقعا چته......
موضوعات مرتبط: دلتنگیهایم
آرزوهایم در کوله باری ریخته و با خود حمل می کنم
نمی دانم تا کجا باید رفت
اما
من میروم
زیرا امید را از دست نخواهم داد
شاید روزی دست یاریگرش کوله بارم
را سرشار از از آرزوهای
دست نیافته ام کند.
موضوعات مرتبط: دلتنگیهایم
می خواهم از تاریکی و تنهایی خانه ای بسازم
خانه ای که هیچ نوری حتی برای لحظه ای بر آن نتابیده باشد
سیاهی دیوارهایش را با غمهایم تزیین میکنم
پنجه هایی چون قفس می سازم
که زندانی تنگ و تاریک را برای به ارمغان بیاورد
راهی نیست چون زندگی اینگونه است
فرار از آن بیهوده است.
موضوعات مرتبط: دلتنگیهایم
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری.
از انسانها غمی به دل نگیر. زیرا خود غمگینند.با آنکه تنهایند از خود می گریزند زیرا به خود، به عشق خود وبه حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بداراگر چه دوستت نداشته باشند.
· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.
· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.
موضوعات مرتبط: اس ام اس عاشقانه(5)
موضوعات مرتبط: آف عاشقونه (4)













